على اكبر قرشى بنابى

11

تفسير احسن الحديث (فارسى)

هر چه ظاهر فرض شود خدا از او ظاهرتر است زيرا خدا از فوق بر او محيط است ، پس خدا ظاهر است نه آن شىء مفروض ، و هر چه باطن فرض شود خدا باطن‌تر از آنست ، چون خدا از آن طرفش بر آن محيط است خدا باطن است نه آن شىء مفروض . نگارنده گويد : چون خدا واجب الوجودش نامتناهى و از هر جهت مطلق است و قيد و شرطى در آن نيست ، چنين وجودى هم اول است ، هم آخر ، هم ظاهر و هم باطن ، اين چنين وجود فقط يك مصداق دارد ، كه هيچ حيثيتى ديگر را از او سلب نمىكند و آن خداست . ناگفته : نماند : اين اوليّت و آخريّت و ظهور و بطون ، زمانى و مكانى نيست زيرا زمان و مكان زائيده حركت موجودات مادّى است ، خدا ما فوق مادّه است خدا مخلوقات را در لا زمان و لا مكان آفريده است . در نهج البلاغه فرموده : « لا تصحبه الاوقات و لا ترفده الادوات سبق الاوقات كونه و العدم وجوده و الابتداء ازله « 1 » » و در جاى ديگر فرموده : « و كل ظاهر غيره غير باطن و كل باطن غيره غير ظاهر « 2 » » . وصف ديگر در اين آيه علم مطلق و محيط خداست ، كه هيچ چيز از علم او خارج نيست . 4 - هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ . . . خلاصه اين آيه آنست كه : خدا اول آسمانها و زمين را آفريد ، آن گاه تدبير و ادارهء آنها را در دست گرفته و به جزئيات احوال آنها آگاه است ( زيرا لازمه

--> ( 1 ) نهج البلاغه خطبه 228 . ( 2 ) خطبه 64 .